![برف ها هم سرد شدند و جز خاطراتی تکرار نشدنی ! چیزی برای به جا نگذاشتند! برف ها هم سرد شدند و جز خاطراتی تکرار نشدنی ! چیزی برای به جا نگذاشتند!](https://img9.irna.ir/old/Image/1397/13971024/83169698/N83169698-72777466.jpg)
برف ها هم سرد شدند و جز خاطراتی تکرار نشدنی ! چیزی برای به جا نگذاشتند!
برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم که میگفت
پاشو ببین عجب برفی اومده
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار
مادرم حتی یک ساعت بیشتر
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات
برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !!
برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم
تا ابد ادامه داشت
اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد
برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد......
و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد......
برف هم سرد شد و جز خاطراتی تکرار نشدنی .. چیزی برایمان به جا نگذاشت!